من اگر پیامبر بودم/قرآن من هرروز یک آیه داشت/در سوره هایی که مینوشتم: دوستت دارم بامدادِدوباره ام.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

قبلی ترین من!!

در فال تو دوید یک افسر پلیس!
سانسورکرده اندبوس رابعدِلیس!
یکبار "من"ببوس،یکبار"تو" ببوس
این قهوه را بریز؛ لعنتی ِ خسیس

این استکان چپ از..مقتل میرسد
یا دود،حتمنَش به..مشعل میرسد
گیسودرآینه ی مشکوک بافته شک!
جوخه ی گاوِقهوه به..مَدخل میرسد

یک راه،آهن و
یک نخ بهمن و
ختنه های من و
این شعر که بسته شد

یک آهنِ تن و
پیمانِ رفتن و
قبلیترین من و
خطی که کَج!خسته شد


در زمستان، هوای داغ میچسبد
بوی کباب به قُرمساق میچسبد

شرط بسته که شعرننویسد اُوش!

پائینو بده سَر!سَر و بده پائین،پا
خارومادر ِهرکسکه دست داده با

شَحنه ای که شاه را کرده بوش!

بهار،تلخیست با چایِ بهارستان
برف دنده عقب گرفته تا،تا..باران

تیر بکش رو مرتیکه ی دَمنوش!

حالاکه جنگلِ حیوانات است؛دَم
حالاکه دکتر تجویز می کند ماتم

مریض باش ریز باش ای تَنپوش!

یک شادی ِقبل و
با وجودِ اصطبل و
در پادگانِ شهروند و
غمگینترین غمگینیِ من

یک آرزوی درمرگ و
سکس بازیِ با برگ و
تشنه ازخرطوم ِتگرگ و
غمگینتر از غمگینیِ من


#جوادرمضان
۸مهر۹۶
#شاید_#ترانه!

نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 8 مهر 1396-03:35 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.