همینکه:سر جمله ات،نقطه..درون جمجمه ات،سوراخ..و قعر دیده ات،دیوار..نمیگذاری،کافی ست!این خود،شروع آزادی ست
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شوخیا_فصل دوم-قسمت پنجم

《شوخیا-فصل دوم-قسمت پنجم》


نفـس هاىِ بارونى و تنگ شده ى كبـود.مثل اینه؛ شورم در اومده و قدمام رو چرك گرفته ان.
بى اعتنا بودنمو كم به روم بیار، كم كم فـشار بدم دلت آروم میگیره؟ الان شیش ، هفت ، هشت ماهى میشه تو میلاسى منم نِق میمالم سرت ، نوكِ سینه هاتم قلُمبه جوونه زدن.
دوسال پیش همین موقع ها بود، كفشاى پاشنه بلندِ كِرمى رنگتو خریده بودیو نمیدونم کِیف ِكدوم ننه مرده رو سوارى میدادى كف سنگ فرشاى تازه چیده شده ى شهردارى، یادمه چسبِ بینیتم یه سالى میشد از دماغت نمیكندى تا همه متوجه عاصى بودنت بشن و مشترى بِراه كنى . 
كو اون نمای دیدنیت بغلِ برج؟كو اون بلند بلند حرف زدنات كه هى میگفت: عكسو گرفتى؟ بعد بیاد نگاه كنه دستم لرزیده یا نه؟
بختم بدبختیه آقا جان.روزى بغل من كه نازشو بخرم ، روزیم پیداشه واسهِ چندرقاز كونِ لقِّشو بزاره بغلِ اون پیری ِ بى عرضه ، حالا هم همینجاست ،تكرارش میكنم . 
درست جلومه تو اتاق، بغل همدیگه ، فِس فسامونو شـروع میكنیم تا صبح از جاش دربیاد و ما هنوز چسبیده باشیم كف كابوسای مینى ژوپِمون.
چیه الو الو را انداختى شوخیا جان؟ بمال زود تموم بشه!
این سالهاى آزگار انگار رسوبِ روسپى بودنشو تو خودش حَل میكرد تا كف كنم و از دفعه ى بعد با استایل جدید لاىِ پاهاشو رشوه بدم .
اونم اخ و اوهِ شو چند سال بعد واسه اون پیرى سوغات ببره !!! 
اى تف تو بختم نویسنده جان.
وعده ى همیشه موندن رو هم محكم هك كرده رو چهار دیوارىِ ماهى سیصدو پنجاه تومن اجاره ایمون .
سیگـار مى كشم كه حالم عوضى بمونه لاىِ چند جفت فسفس ِ به گند كشیده شده.
اصلاً ساكمو واس مسافرت میبندم،تنهایى مُردنو ذاتن خوب از حفظم . 
عین بچگیام كه نعره نمیكشه و با بیستو هفت سالگیشم بند نمیاد .
واسه كى عقب جلو میكنه؟آخر سرم موهاشو از تهش میتراشم تا وقتِ آفریدن روغن بسوزونه و سرِ تاسو هى بخارونه . 
لامصب.
بـوى كبود میدم!مثلن جمجمم مالِ خودم نیست!! پدال گازو هر نیم ساعت یکبار سر پیچها ورمیدارم و
گرسنگیمو با مغز گردو خنثىٰ میكنم ، بوى كِرِمِ دستو صورتشو میدن.هیچجا ول كنم نیست . 
كاش بقیه ى راهو تو خودم كلاج بگیرمو بنزین تموم كنم و بچسبم بغلِ گارد ریلای ِ خاكسترى رنگ تا آفتابِ دم شب خفه م كنه .
هى تو خودمم و زورى حرف از معده ى داغونم حرف میکشم بیرون . 
نگفتم بدبختم؟
بختمم با شـوخیاىِ بیمزه باز شده تا عرق بگیرم از شرم،از مَرد و هرچى پیر مَرد ِ مُرده ست.


دوشنبه17آوریل2017
(عکس،متن،فرازقلیزاده)


نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 2 اردیبهشت 1396-08:25 ق.ظ
نظرات() 

http://horriblemedal1078.jimdo.com/
شنبه 14 مرداد 1396 08:34 ق.ظ
I do agree with all of the concepts you have introduced to your post.

They are very convincing and can certainly work.
Still, the posts are very brief for newbies. May you please prolong them a little from subsequent time?
Thank you for the post.
تدریس خصوصی آیلتس
شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:02 ب.ظ
ممنون از سایتتون
آزمایشگاه
شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:01 ب.ظ
عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.