همینکه:سر جمله ات،نقطه..درون جمجمه ات،سوراخ..و قعر دیده ات،دیوار..نمیگذاری،کافی ست!این خود،شروع آزادی ست
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

۱۰۷

۱۰۷


کاش بودی زیر بارانی که
دیوانگی هایت را
کم دارم.

مرد که باشی
حتی معمولی
باید اعتراف کنی
به کسی که نمیخواستی و
اما بودی
به کسیکه می خواهی اش
باید به بتوانی بگویی
چرا که گفتنت خود
رازِ زندگیست
نزد کسیکه بامدادِ دوباره ات است.
مرد باشی
حتی پر از حقارت ِ شغلی
دَم دست باشی
به باد بسپاری
بوسه هایت را وِل بگذارد
کنج لبان بامدادی اش
دَم دست باشی
چون عشق رازآلوده ای.
مرد که
بابالنگ درازی باشی
پیش حواس عاشقانه اش
فندکی می شوی
که سیگار می کشد
وا مانده
با خیال های دودی
و پُک های عقیم ِحسادت ِ عمیق
به آمدن‌ و نرفتنش

مثل بارانی
زیرِ دیوانگی ها


#جوادرمضان
دوم اردیبهشت ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397-07:33 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۶

۱۰۶


چه کوتاه باشد
چه بلند
با تو"بخیر"است آزادی.


زیاد کتاب که بخوانی
خسته می شوی
فیلم ببینی که
زده می شوی
زیاد غذا بخوری
درد میگیری
اصلن هر چیزی زیادی اش بد است
بد است
بد است
جز تو
که هر چه باشی
زیادترت را آرزو میکنم
تا خستگیهایم زده شوند و
دردهایم بدوند بروند.
با تو
قصه ی ابراهیم در آتش
کاکتوس زردیست
که موهای بنفشش را
روی نگاه های بی نظیر تو
هوایی کرده و
هوایی ات شده است
با قلب سفیدی
پای تمنایش.

سرت سپید باد
ای استواری ِ من.


چه کوتاه باشد
چه بلند
پَرت ِ توام
آرزوی من.


#جوادرمضان
یک اردیبهشت ۹۶

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 1 اردیبهشت 1397-07:18 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۵

۱۰۵


وحشتناک تر از هیولاها منم
در دیار تنهایی،
کاش بودم
روی شاخسار سیاهت،
مردی که
دستش به نوازش موهای معشوقه اش نرسد
مرده باد.
وحشتناک تر از هیولاها منم؛
بیاید
کسی که بودنم
به جانم‌گفتنش ربط دارد
باید بیاید
همانی که در هر گوشه ات
گم شده باشی
پیدایت کند.
در دیار تنهایی
صبح ها باید دست زنی را گرفت
که دوستش می داری
قبل از اینکه صبح
قلقلکش دهد.
باید مُهر و موم کرد لب های زنی را
که عاشقش هستی
قبل از اینکه لبخند
به لبانش بنشیند.
صبح ها
آخ صبح ها
حسرت از همانجا شروع میشود...

در دیار وحشتناک تنهایی
او
آلبوم لبهای من است
طلوع شبانه ام است
زندگیئیست که
از گلویم پایین می رود.


#جوادرمضان
سی و یک فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
جمعه 31 فروردین 1397-11:25 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۴

۱۰۴


شاعرها‌ شعر مینویسند
که شاعری کنند
من، تو را که می نویسم
شاعر می شوم.


کاش می شد
دلتنگی را قورت داد
دلتنگی ِ شبیه مار بوآیی
که قورتم داده.
کاش دلتنگی ات در داشت
میبستمش
و در دل ِ تنگم میماندی.
دلتنگی ات
اگر جوخه ی آتشم بود
روزی هزاربار
به تیرباران رضایت می دادم.
می دانی
دلتنگی
واژه ی کوچکیست برای تو
تمام سلولهایم
برایت تنگ میشود
تنگ شده است.
می دانی
زندگی باید جایی بایستد
که تو ایستاده ای
همانجا پیاده شوم
که کنارت
زندگیِ من است.
و گلدان ها را کاشت

کاکتوسی زرد
با موی بنفش
تا نشانت دهم
تمام تاروپود بنفش منی
ای زرد شگفت انگیز.
می دانی
دلتنگی ات زیاد است
اما وقتی پای تو
در میان باشد

امید
یک ملت است
یک جهان در کشور قلب من.


#جوادرمضان
سی فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
پنجشنبه 30 فروردین 1397-07:56 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۳

۱۰۳


ثانیه ی من باش
ای ساعتهای دلتنگی...

تمام لغت نامه ها
به جلد هزارم میرسد
برای هر حرفی که
قربان صدقه ات می کنم.

ثانیه ی من باش
در مرکز ِ زمینی که
دلم بند به بند ِ تو شد.
صدای تو
ارکستر زنده ماندن است...

صدایم بزن
صدایم بزن

دوست داشتم ادامه دارِ توست
تو را ادامه می دهم
در تمام لحظات
تو ادامه دارترین لحظات منی
که با هیچ ساعتی
تغییر نمی کنی
بلکه بیشتر و زیادتر
مرا غرق و غرق می نمایی.


وَه
چه بیتابانه!
آفتاب خردادیِ من
بسوزان مردادی را
که بی تو
زمستانی غرق گِل است

شرط بندی
کار شرط بندهاست
من روی تو
عمر،بسته ام.


#جوادرمضان
بیست و نه فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
چهارشنبه 29 فروردین 1397-06:46 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۲

۱۰۲


روبرویم برف می بارد...

حسادتم است
سرگیجه گرفته
از اینهمه خواستنت
که نمیداندکجا ببارد
تا آرامم کند.
دوستت دارم را
بلندتر میگویم
بگذار تمام زنهای جهان بدانند
تو،تنها تو
دوستت دارم ِ منی؛
قلبم
گیتاریست
که تو را
متالیکا می زند
ای تمام نوای جهان من
صدای من..
نای من.
بانگِ نماز کن
کُشته مُرده ات منم،

جهازت
حجاز ِ من است:
چشمهایت..
چشم هایت.


#جوادرمضان
بیست و هشت فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
سه شنبه 28 فروردین 1397-07:04 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۱

۱۰۱


دوست داشتنت
عابریست که هرروز
با من تصادف می کند.
می ایستد سر خیابانت
و تنها شاخه ی گُلش را
برای فروختن به تو
نگه می دارد،
دوست داشتنت
گُلفروشیست در بازار من
و تصادفیست که هر شب
با من می افتد
تُی ِ من
به من ِ تُ
و من و تُ را
در خود دارد.
دوست داشتنت
عشقبازیئیست
که در هیچ فیلم و کتابی نیست
چرا که عشق ما
شبیه هیچ فیلم و رمانی نیست
ما خود عشقیم
ما دو وحشی ِ مخصوص
برای توی ِ تو
برای منِ من.


#جوادرمضان
بیست و هفت فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
دوشنبه 27 فروردین 1397-07:05 ق.ظ
نظرات() 

۱۰۰

۱۰۰


کاش جهان بالا می آورد
تو و مرا
جایی خارج از خودش
که هیچ موجود زنده ای نیست.
حالم خوش نیست
مثل سربازی که
از جنگ برنگشته پیش معشوقه اش
و یا
حال سربازیَم
که جنگ را فتح کرده
اما خانه ی معشوقه اش را
بمب ترکانده است.

چگونه آرزو کنم‌ تو را
که زودتر از نفس
به من برسی،
منقبض شده ام
کجایی خون جریان زندگی ام؛
مرا آرزو بکن
من بنفش ترین سپیده ی این شهرم

ای زردترین طلوع جهان.

بلند شو
پشت پنجره بایست
باران حسادت من است
که تمام شهر را خیس میکند
بخاطر تویی
که جایم
پیشت خالیست.
پشت پنجره بایست
حسادتم رهایت نمیکند
حتی اگر تمام شهر را سِیل بردارد
ببرد،
راز من است
زیستنی که
با تو آغاز کرده ام
همراز من..
آواز من..
آغاز من


حال و روز من تویی
کوچ نکن از این پرنده ی بیدار در تو.


#جوادرمضان
بیست و شش فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
یکشنبه 26 فروردین 1397-01:56 ب.ظ
نظرات() 

۹۹

۹۹


اگر پرنده ای بودم
که دلتنگت میشدم
حتمن تمام پارک ها را
پرواز میکردم
و دست آخر
پای هیزمهای دیوانه
با لبخندت گرمم میکردی.
اگر پرنده ای بودم
لبانت را
در اصلیترین میدان شهر میگذاشتم
مطمعنم
تمام انقلابهای جهان
دورش انجام میشد.
اگر پرنده ای بودم
به پروانه ها می گفتم
دم گوشت
پچ پچ کنند آغوشم را
آنگونه که پیله ای نشنود و
پروانه ای دلش نگیرد
از اینهمه حسادت و خواستنت
به روی من.
اگر پرنده ای بودم
در نشست خبری ویژه ی جهان
تو را اینگونه میگفتم:
کارت پستالی
که حرف میزند.
اگر پرنده ای
اگر بودم
دلم
لندن تو میشد و
آمدنت
بارانی
که مشهورم میکرد
به بارانی بودن تو
به پرنده بودن تو.


بیا
که برایت نقشه کشیده ام:
نقشه ی خوشبختی را،
نام دیگر تو
بامدادِ دوباره ام است.


#جوادرمضان
بیست و پنج فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 25 فروردین 1397-10:19 ق.ظ
نظرات() 

۹۸

۹۸


و من
وحشیانه دوستت می دارم
ای آزمون ِ "زنده به زنده ام".

تو را خیال می کنم
واقعیت من
تو را خیال می کنم
احتیاج من.

خیال که می کنم
یعنی زندگی میکنم
با توام
تو را پیش رو دارم
همان تصویری که هر بار
بعد ِ رفتنت
با دلتنگی به سراغش میروم
تا خودم را از دست ندهم.

خیال که می کنم
به اینکه کدام لحظه
تمام کنم و دیگر نباشم
فکر نمی کنم،
در این فکرم
که تمام لحظه هایی که هستم را
جز تو
حتی برای خودم هم نگه ندارم.

خیال که می کنم
تو بیشتر میشوی
بیشتر می شوی
و همین را
عاشقانه زندگی می کنم
تا بیایی
بیایی
بیایی؛آفتاب ِبر زمین نشسته یِ
بر ستایشت.


چند ساله ت است
که از بچگی ِ بچگی
آرزو کرده بودمت
و حالا
بیشتر از همان آرزویم می خواهمت.
بنظرت سِنّ من‌کفاف می دهد
دوست داشتنت را
آنچنان که برازنده ی توست
زیر پاهای نگاهت بریزم؟
چندساله ت است
که دوست داشتنم
اینچنین برایت متولد شده:
وحشی
وحشی،

و من
"زنده به زنده ام"
وحشیانه به نیویورک می رود
در سپتامبر
به دنبال دلیل حوادث یازدهمین روزش
که نقشه برای سرقت مسلحانه
از چشمهای تو بود
و خلبانها
دیدند و برای هشدار
به برج های دوقلوش زدند.


#جوادرمضان
بیست وچهار فروررین ۹۷


برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
جمعه 24 فروردین 1397-11:15 ق.ظ
نظرات() 

۹۷

۹۷


به سکوتم
در نبود خودت نگاه مکن
من صوت تمام کشتی هایم
که تایتانیک را
زنده نگه داشته اند.
کاش
مال خودم باشی
آنگونه که خواستنت را
از موی دلتنگی
بکشم بیرون،
چرا که "خواستنت"
بلندترین رمان عاشقانه ی جهان است.

بیا یکدیگر را قورت دهیم
در این جهان ِ بی نگاه.

کج نگاهم کن
بگذار گردن دوست داشتنم
از نگاهت
دیوانه شود؛
فقط یکروز تمام
فقط باش
روبرویم بنشین
قول میدهم
تمام ساعتها را
بخاطر فقط سیر دیدن تو
هر یک دقیقه
یک ساعت عقب بکشم.


به سکوتم
محض تاریکی
نگاه مکن
سایه ای شده ام
محو تماشایت.


#جوادرمضان
بیست و سه فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
پنجشنبه 23 فروردین 1397-07:19 ق.ظ
نظرات() 

۹۶

۹۶


آرام تر بخند،
این گوشه ی دنیا
لبانم به سرشان میزند
و به گلوله میبندند
هرکسی را که تو را دیده است
وقت لبخند زدنت.
لبی که گشوده ای
دروازه ی بوسه هایم است،
ناخن بکش روی صورتم
بگذار باور کنم
رویایت را.
و نیم رُخ ات؛کتابی
که به هیچ نوشته ای
محتاج نیست.
به خنده هایت
هزار لب بدهکارم
کاش هزار لبی بودم
شبیه لب هایت.

اینگونه بخندی
جنگ در کدام نقطه ی جهانم
تمام میشود؟
خواستنت داعشیست در وجودم
که مدام برای تو
دست به انتحار میزند.
کمرنگ شده ام

کاش مداد زردت را برداری و
مرا بنفش بزنی،
آهای بانو
شاملوی زمانه ای شده ام
که آزادی و عشقش؛تویی
و برایت سلولهای تنهایی را
به خروش کشانده ام

آی بانو
رهبر جنبشهای عشق،
در تمام محلات من
آزادی ام را به بند بکش
چرا که اسارتت
خود،آزادیست.


#جوادرمضان
بیست و دو فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
چهارشنبه 22 فروردین 1397-02:11 ب.ظ
نظرات() 

۹۵

۹۵


جهان ِ بی تو
فاصله ی کوچکیست
که نمیتوان حتی
نقطه . گذاشت

جهان ِ بی تو
میخیست
در دلتنگی ِ من

بی تو
جهانِ بی تو
کودک یتیمیست در درون من
که همه اش را
"تو می آیی"
احاطه کرده است
خودش هم حالا
که بزرگترین دستاورد من
در قرن توست


در جهانِ با تو
پرنده ها صبح را می آورند
و تو
آفتابشی

در جهان ِ با تو
حرف خواب را
به میان آوردن جُرم است
چرا که بی همتایی
و در خواب حرف نداری

در جهانِ با تو
جُدای ِ از تمام اتفاقات
تو مخصوص گشته ای
در صدر اخبار جهان
چرا که
تنها اتفاق مهم جهانی
در رویداد زندگی

در جهان ِ بی تو
جهان ِ با تو
پا گذاشته است
نقطه . گذاشته است.


#جوادرمضان
بیست و یک فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
سه شنبه 21 فروردین 1397-07:21 ق.ظ
نظرات() 

۹۴

۹۴


مگر میشود به تو فکر نکرد
وقتی فکر از تو
سرچشمه میگیرد،
و تو را دید و
خسته شد
وقتی ندیدنت
تمام خستگیهای جهان است.

با توام ای عشق
در کنج چشمانم
لبخند توست
و در اعماق وجودم
ذکر تو.
کاش به آمدنت بگویی
زودتر بیاید
انتظارت
جنون می آورد
جنون
و اعتیاد!
قلب معتادم
هرروز بیدارم می کند
وعده ات را می دهم
اما نمی شود
نمی آیی
نمیبیندت
می نشیند تیر می کشد
و مرا
دود می کند.

غرق شو در من
ای بینهایتم
بگذار بی کرانه باشیم
چون ترانه ای مدهوش،
حسادتم
بو می دهد
بوی تو را
که بداهه ترین بوی جهان است.

کاش می آمد
تویی که نیامدنت
شبیه طوفانهای امریکاست
کاش میرسید
تویی که سکوتت
شبیه برفهای کاناداست
کاش میحرفید
تویی که
گرمایت شبیه خط استواست

بیا
برس
بحرف
من زمین توام
زمین تو.

سخت ترین شکنجه گاه دنیا
گوآنتانامو نیست
حسادت عشق است
در سلول های خاموشی.

بیا
لابلای باد
که موهایش را
بنفش گذاشته است
میخواهد امسال
به رنگ سال در بیاید
وقتی از لابلای موهایت رد میشود.


#جوادرمضان
بیست فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
دوشنبه 20 فروردین 1397-07:23 ق.ظ
نظرات() 

۹۳

۹۳


دوست داشتنت
ابدیتیست
که تکرار نمی شود
اینگونه ابدیتی را
دوست می دارم
که دوستت دارم.
ستاره ها را بشمار
آنها دلتنگی منند
که در روز
در آسمان دیده میشوند
و چشم خورشید را گرفته اند
نگاه کن آفتاب من
نگاه کن
دوست داشتنت ابدیتیست
بی تکرار
وآمدنت
بارانیست
بی چتر،
که لذت می دهد خیس شدن
زیر بارش قدم هایت.
دوست داشتنت و من
از گنجشک ها سمج تریم

قبل از آنها
قبل از تمام شهر
برای دیدنت به خیابان آمده ایم.
کاش تو
در آیینه ی صبحم بودی
و سماجتم را
برای دوست داشتنت میشنیدی
آیینه که دروغ نمیگوید
اگر نداشته باشمت
خاک بریز روی مردنم.

بی قرارتر از من
در هیچ کتابی نیست
قصه ها را ول کن
من واقعیتِ عاشقانه هایتم...


#جوادرمضان
نوزده فروردین ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.


نوشته شده توسط :جواد رمضان
یکشنبه 19 فروردین 1397-07:19 ق.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :92
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...