تبلیغات
شعر و داستان
همینکه:سر جمله ات،نقطه..درون جمجمه ات،سوراخ..و قعر دیده ات،دیوار..نمیگذاری،کافی ست!این خود،شروع آزادی ست
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

خوب ِ تنهام!

به روزهای خوب فکر می کنم،برای همین هم تنهام،هرچند؛
روزهای خوب هرگز وجود نداشته اند واین منم که در ذهنم از آن ها خوب ساخته ام،خوب.


#جوادرمضان

نوشته شده توسط :جواد رمضان
دوشنبه 9 مرداد 1396-07:35 ب.ظ
نظرات() 

شیش سالگی؛پَر!

یک شب،دهانم
از جانم در میرود،
فریاد میزنم:
مردنی بودم مرده ی دوست داشتنی من!

چقدرباید زندگی کرد
تا نمُرد
.
.
.
دوستم بدار
دوست داشتنی های دیگری.


#جوادرمضان

برای آتیلام


نوشته شده توسط :جواد رمضان
چهارشنبه 4 مرداد 1396-07:30 ب.ظ
نظرات() 

مثل انقلاب!

زندگی بمن ربطی نداشت اما برای تو اتفاق افتاد
مثل انقلاب!

شورتی بود که درش آوردند

جوادرمضان

نوشته شده توسط :جواد رمضان
پنجشنبه 15 تیر 1396-06:37 ق.ظ
نظرات() 

آبله مُرغان!

حقیقت مرا دریاب حتی اگر تو را بیازارد.
این آبله،مُرغان ِ مُرغان است!

تا وقت دیگر،قربانت...


جوادرمضان


نوشته شده توسط :جواد رمضان
دوشنبه 12 تیر 1396-07:30 ب.ظ
نظرات() 

ماضی مجهول

تمام ضمائر جهان در تواَند
جمع شو ماضی مجهول من!

جوادرمضان


نوشته شده توسط :جواد رمضان
یکشنبه 4 تیر 1396-07:36 ق.ظ
نظرات() 

وَه !

مرگ بر دموکراسی...و آزادی!
و آدمیزاد،
.
.
‌.

وَه؛چه مسئولیت بزرگی ست

#جوادرمضان

نوشته شده توسط :جواد رمضان
جمعه 2 تیر 1396-10:16 ب.ظ
نظرات() 

بوی پریود

آسمانت بوی پریود دهد،آزادی؛آزادی
پرواز،در است دربه در ِ آبادی؛با بادی

جوادرمضان

نوشته شده توسط :جواد رمضان
دوشنبه 29 خرداد 1396-06:24 ب.ظ
نظرات() 

۲۲ خرداد

دیر کرده ام
تمام ساعتهایی که
نگاهم کرده و پرسیده:
کجایی پس!
خستگی ات گوارا باد!!

ببارد هم
تنهایت نمی گذارد
چرا که داس
به خرمنش محتاج است و
ماه،به داسی که در آن افتاده
برای آزادی.

یکروز گذشت
از روزهایی که جَستی
از رَحِم زخم خورده ی یک زن.
تمام شان
-روزها-
همان یکروزند
که دیر کرده و پرسیده ام:
کجایی؟
گوارای تنهائی ات بادَم!!


جواد رمضان
برای۲۲خردادئیی که نرفته ماندنی شد

نوشته شده توسط :جواد رمضان
سه شنبه 23 خرداد 1396-06:57 ب.ظ
نظرات() 

درد...اما !!

خوابش می آید درد،اما
آنکس که نمی آید،می فهمد.

جواد رمضان

نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 20 خرداد 1396-07:39 ب.ظ
نظرات() 

است ...

تنهائی ِ برازنده ی تنها یان...


است.

جوادرمضان


نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 6 خرداد 1396-08:52 ق.ظ
نظرات() 

تُف خاردار!!

برای غمی که در دلم نهفته،سیگارمیکشم
برای هرکسی که با من نخفته،سیگار!
یکبار ازدهن شیخی که مست بود شنفتم
بین من و تمام لبخندها هست دیوار
یکروز به ستون بستم دیوَم را که بچه بود
هیولایی بود که هرگز نمیشودتکرار
از دهانش فحش آبداری که گفت این بود:
مردک!تو تحفه ی روزگاری در...غار
لخت کردم تمام شبی که درونم عَن بود
از ماه گرفتمش تا بلکه شوم بیدار
مثل تصویری که هیچ آبی نربوده است
پوشیده شد در من مثل سلفی ِ دار
سرم که درد نمی کرد اما...خمار که بود
پریدم در رختخواب ِ خانم ِ مُردار
سیگار کشیدم و غمم را خواباندم تا
بیدار شوم برای خواب ِ آخرین بار

برای غمی که در تو نهفته سیگارمیکشم
برای هرکسی که تخت نخُفته؛بیمار!
هنوز هم لختم و بخت را ستاره نیست
دارم برای آسمان تُف میفرستم با خار


جوادرمضان
بیست و یکم اردیبهشت ۹۶

نوشته شده توسط :جواد رمضان
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396-10:46 ق.ظ
نظرات() 

رئیس جمهورم!!

عشق
مثل آمدن رئیس جمهور است!
معابر را میبندند
ساعتها تا
از رفتن مان دور خودمان تاب بخوریم
مثل آناناس ِ کیردراز
یا بقول تو؛
سوره ی موز!

و بعد
در سه ثانیه رد بشود
بتنهایی از معابر بسته.


عشق
و چنین عشقی را ول کن.
بچسب به لعنترین لغتی که
اگر تو نبودی
چندخودکشی ِ ناتمام
حاصل اقرارهای من بود
به بازجوی رئیس جمهورم!


جوادرمضان
هجدهم اردیبهشت ۹۶

نوشته شده توسط :جواد رمضان
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396-11:50 ب.ظ
نظرات() 

شوخیا-فصل دوم-قسمت هفتم

سرم ناله میكشه وبارون!كراواتِ كلفتِ قرمزرنگموشُل كنم بهتره.اصلن نمیدونستم باصداىِ كى حرف میزدم یااون پیزورى نعره میكشید.آخه یقمو گرفته بود،یعنی شوخیاهنوز كسیرو داره؟ازچیزی که میترسیدم.شاید ولم میکرد.تو راهم.الان هروقت ازدست شوخیاخسته شدم میتونم كارشوبسازم.هیچكس نمیدونه باكى زندگیشوهرز-تا-میكنه.تومغزم باخودم میلاسیدم؛آخرسر توبه توبه زیرزبونمومیگیره مثلِ بوزینه هاىِ حواس پرتِ بودایى.آقاى نـویسنده سخته توهماتِ پلاسیدموبچینم ومشغولِ نوشتن خاطراتِ كپك گرفته شم.اینبارجراتِ پاكت كردنشونو تلقین میكنم .
كلى دنبالِ آدرس گشتم.تقریباًطرفاى ظهربعدكلى رسیدم دَمه یه فست فودبزرگ.كلمه اى ازكسى نپرسیدم.آدمى مثل من خیلى ترسناك جلوه میكنه.اصلن چى باید میپرسیدم.پچ پچاى همه یواشكى ودرگوشی بود.اونجا وِل خوردم و غذارو مزه مزه كردم تادیرازجام پاشم.سرمم كاملن پایین بود که یهو سر صندوق نگاهم به عكسِ كوچیكِ سیاه و سفیدى افتادکه خودمم عكسوروكیف پولم داشتمش.بچگیهای شوخیا بود!فهمیدم صاحب اونجا شوخیارو بیخبرمیشناخت.تومغزم میحرفیدم.
حسى مثلِ تازه بیدارشدنوداشتم وسرموكه چرخوندم؛ تصـویرمیزودیدم كه روش عینكِ سیاهو باچندتاكتابِ قدیمیوكاسه ىِ آش كه توگردوخاك پیچیده بودن.ناىِ بلندشدن نداشتم،فضاىِ اتاق،صـداىِ نعره ىِ مردِ چاقى گرفته بودكه خیلى هم به گوشم آشنا نمیومد.زیرچشمى خودمومیپاییدم که چقدرضعیف بباراومدم و تنِ پوسیدموازقالبِ اصلیم نَکندم هنوز.بیرون ته راهروكه درِ حیاط خلوت باز میشدروكلیدبچرخونم تاسیگارِ بدمصبو آتیش کنم.بالارو نگاه كردم از بغلِ دیواراىِ آجرىِ بلند،سه تا ستاره،آخر شبى دوره هم جمع شده بودن،شامشونو اون بالا بالا ها میل میکردن،
اصلن كجام و باكى تومغزم یكى بدومیكنم؟
یه شوتم وسطِ جـنگلِ سبزومنگ میزنم لاش.
اول صبح حـِلالِ سفیدومیبینم ازایمانمون آویزون كردیم وجاى ســلام دادن سرفه میكنیم.چندبارى توماشین نشوندمونصیحتش كردم كه نیاد طرفاىِ ما.آخه آسمونِ این ورامشكیه و دمه خوشگلش بددیده میشه،چندباریم شنیدم همسایه هاپشتش حرف زدن.یكی نیست بگه آسمون كه پشت نداره جواب برگردونه،انقدكُفـرقرض نگیرین،شـوخیامو هم باهمین حرفابدهكارش كردین.
كوررنگى گرفتم ازبس بالاى جاده ىِ شیب دار،چشم گردونم.گـوشامم چیزی نمیشنون جز هواىِ مه زده.
نمى دونم واسه چى اینجازانوزدم.حتمن خواستم آرامشمواعدام كنم همیـن حوالىِ جیغ گرفته.یاشایدم ناامیدىِ كاملمو اومدم چال كنم وتوراه برگشت تكیه بدم تاسركشیاىِ درپیتیمو دوباره شروع كنم.نه،نه!بمیرم روبراه ترمیشم.
جمعه۵مه۲۰۱۷
(متن،فرازقلیزاده)

نوشته شده توسط :جواد رمضان
شنبه 16 اردیبهشت 1396-12:04 ب.ظ
نظرات() 

موتسارت


اجتماع،آشغالیست که
از ماشین پرت میشود
سیاست،
گُهیست هم خرج ِ رمانهای عاشقانه.
تز ِ روانشناسان اش؛
همبستر شدن است در مِه

من اما بستری شده ام میان هم تختهای یابو

*رودخانه های سخت پوستها
کلی پنجره دارند*
با صندلی وسط باغ آلبالو
کَک ها قِل میخورند
هواشناسان اش هوا را
موتسارت پیشبینی کرده اند

من نتوانستم بخواب بزنم با چشم های بی بو



شهری که قشنگ است
حتمن روز ِ تعطیلی اش است
سربازی که به جَنگ میرود هم
زندگی اش مرخصی اش است
گزارشگران اش گزارش کرده اند
کار دیوانه ها شرکت در مناظره است

تا همه بتوانند شادی کنند با "سوپرماریو"!



اجتماع،مردمیست که
با آشغال حرف میزنند
سیاست،
داستان کوتاهیست وسط ِ شعر
جامعه شناسان اش معتقدند؛
فندک را از آسایشگاه دزدیده اند!

من اما آب پشت سدّی هستم گُر گرفته
نتوانستم مسخره کنم سگی که فیگور گرفته
تا همه دفن شوند در تابوت ِ تابوی ِ پیشگو



جوادرمضان
هشتم اردیبهشت ۹۶

پ ن:خط*دار از آتیلا رمضان است.

نوشته شده توسط :جواد رمضان
جمعه 8 اردیبهشت 1396-09:45 ب.ظ
نظرات() 

شعر شوخیا

هی میگوید بروی پائینتر اوضاع بهتر میشود
میروم میروم میروم
لیسم سرکیسه میشود،گیسش تاریک‌تر میشود
میبَرم میبَرم میبُرم
باید فکری بحال سکس کرد و فکرش را نَکرد
باید به قبرها گفت:زندگی تا کجا ما را بِکرد
میدهی میدهد میدهم
میکند میکنی میزنم
میکنم میپَرد میدَرم
بوی پیله گرفته از تنَم
ران به قیمت سُس است و زانو برای فشار
ناف،مُحرک است و شکم پراز آبدوغ خیار
دستها با ناخنی که می‌کشند یک پِلان ِ تار
آفریقا روشن میشود در محله های غُرقدار
ساکتش رامیشنوم
حتمن شنیده میشنوم
میخرم میخرم میخرم
سینه هایی که سِفت کرده با هاله هایش
و گلویی که شادَست از غمگینانه هایش


این یک عروسک است که سرش بریده شده
چشم با لب و بینی با چانه با هم غریبه شده
یکصده است که در خانه ی من میهمان است
این مهمان صدساله بسرش زده :حامله شده!
دنبال بچه ای میگردد که روزها پدر بخواهد
وقتی که شب شد پدرش از شادی بشاشد
این یک عروسک است که صدسال سیاهترَست
که لخت در بغل اسباب بازیهایش شاهزاده ست
من این فاجعه را وقتی به چشمهایم دیده ام که
دویده دویده میدوم



جوادرمضان
اردیبهشت ۹۶

نوشته شده توسط :جواد رمضان
جمعه 8 اردیبهشت 1396-12:02 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :83
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...